تمامی مطالب موجود در این سامانه از وب سایت های دیگر و بدون دخالت انسانی جمع آوری شده , لذا تمام مسئولیت آنها بر عهده وب سایت منبع میباشد. مطالب مغایر با قوانین جمهوری اسلامی ایران را از طریق بخش تماس با ما به ما اعلام کنید.


ورود به کانال تلگرام


دلتنگتم دختر قشنگم  

                                                     به نام خدا                                                                             ریحانه جونم، امروز دقیقا 20 روزه که پیشم نیستی بابا بزرگت تو شورا بغلت کرد و بردت خونشون، روزای اول خیلی ناراحتی میکردی اما خدارو شکر این روزا برام خبر میارن که حالت خوبه و شادی اما نمیدمونی که تو خونه اقا جون همه دلشون برات یه ریزه شده. پریشب عمه درخشنده با شوهرش اومدن دنبالت اما بابابزرگت نذاشت بیای پیش مامانی اگه بدونی اق

ادامه مطلب  

.......بی مفهوم.....  

بی معنی دلم برات تنگ شده 
بی معنی از لحظه رفتنت تا الان چشم انتظارتم
بی معنی هر ثانیه یاده نگاه کردنت هستم همش باخودم فکرمیکنم حتما یه کابوسه که با بیدار شدنم تمومه وباید بیام دنبالت ...
بی معنی بچه دوستت دارم وهنوزم منتظرتم 
بچه بهت قول دادم دوستت داشته باشم وتاآخرش باهاتم توی گرفتاری من کنارتم توی خوشحالی احتیاج به من نداری 
دوستت دارم بی نهایت تا قیامت 
کاش میتونستی معنیه این حرف بفهمی

ادامه مطلب  

تعبیر ندیدن!  

کاش یک نفر بیاید و تمام خواب های لعنتی این روزهای مرا تعبیر کند، این خواب هایی که از اول و آخر دنبالت میگردم، پریشان و آشفته وقتی آنقدر تند تند میدوم که نفسم بالا نمیآید و از تمام صورتم عرق میچکد، وقتی هی از این و آن میپرسم کی میآیی،کجایی و تمام ماشین های توی خیابان و کوچه را میشمارم که کدامشان بلاخره تو میشوی،آخر هم در بین همان گشتن ها،وقتی هنوز پیدایت نکرده ام،یا اصلا انگار که نیستی از خواب میپرم،نفس نفس میزنم، بالشت عرقی ام را پشت و رو میک

ادامه مطلب  

نگراني من از ناراحتي تو  

صدرای من!
امروز دوشنبه صبح از مهد باران خاله پریسا زنگ زد و گفت خاله سهیلا پوشك صدرا رو كه عوض كرد بعدش صدرا جلوشو میگیره و گریه میكنه . هر ده یا 15 دقیقه اینكارو تكرار می كنه. پوشكشو باز میكنیم آ«وم میشه اما باز گریه میكنه. دلم خیلی گرفت. امروز ماشین هم نیاوردم كه زودتر بیام دنبالت فدات شم. دو ساعت بعد زنگ زدم خانم بكلو گفت كه صدرا كمی گریه می كنه هر از گاهی ولی آرومتر شده. احتمالا دیگه پوشك نمیخواد. صدرای عزیزم. امروز میبرمت حموم و خدا كمك كنه از

ادامه مطلب  

خواب... angel heart...  

خواب می دیدم که دستم را در دست دیگری میگذاری و به من لبخند میزنی تلخ تر از هلاهل. نگاهت میکنم، نگاهت را می دزدی. پشت به من میکنی و می روی. پر میگشایم که به دنبالت بیایم اما پاهایم زنجیر شده. هراس امانم نمیدهد. از کابوست بیدار میشوم. چشم که باز میکنم ، تویی که به من لبخند میزنی... تلخ تر از هلاهل.

ادامه مطلب  

سوكس  

یه زمانی یه نمونه سوسك بالدار بود لامصبا اصن نمیشد از دستشون ب جایی پناه برد، مدام دورت میچرخیدن طوری كه انگار روت زوم كردن و میخوان اژدر بفرستن سمتت!
بعد از كلی تعقیب و گریزهم كه بلاخره خسته میشدن و كنجی ازلت میگذیدن جرات نداشتی بری سمتشون ! یهو میدیدی میفهمید دمپایی دستته و دوباره میفتاد دنبالت و البته ایندفعه با جدیت بیشتر... حالا خر بیار و باقالی بار كن

ادامه مطلب  

 

سلام عشقم
دیشب خوابتو دیدم
اینکه گوشیم زنگ میخوره
منشیته و میگه از طرف اقای فلانی ام
و دعوتم مکینه که بیام دیدنت
یعنی این دعوت از طرف تو هست و اون مطرحش کرده
میام اونجا
ولی هرچی منتظر بودم خبری ازت نبود
هرچی گشتم نیافتمت
حداقل یادم نمیاد که دیدمت
فقط یادمه که خیلی حالم بد بود.خیلی استرس داشتم که ببینمت
دوهفته پیش تو خواب دیدمت
اینکه نمیدونم چند ساعت چند بار تو یه ساختمون چندصد واحدی داشتم دنبالت میگشتم
تا پیدات کردم
تو مثه همیشه مشغول کارت ب

ادامه مطلب  

خاطره هامون فراموشم نمیشه...  

دروغ چرا... 
کلی ذوق کردم
از اینکه خوابم رو دیدی... 
 
راستش یاد اون روزا افتادم... 
پیش تو... سوم خودم
میومدی تو کلاس ما برام شعر میخوندی
مهسا میومد دنبالت اما... 
نمیرفتی! 
لحظه به لحظه عاشق ترم میکردی... 
 
 
دلم تنگ شده
برای یه اتاق... یه کلاس... 
شعر خوندنت
نگاهات 
خنده هات 
... 
خواهرم... 
مهتابم... 
 
دلم بی قرار شده... 
قرارش شو... 
مثل یه مامان که بچشو بغل میکنه،  محکم بگیرش تو بغلت
طاقتم تموم شده... 
 
حتی این روزا بیشتر از قبل... 

ادامه مطلب  

 

بهترین روزای زندگیم یکی پس از دیگری میاد ...عل جونیم اومد پیشم ک بریم ازمایش خون این روزای خوب زندگیم هیچوقت یادم نمیره شبی ک اومدم دنبالت خاکشناسی  چقد خوشتیپ و مهربون بودی یه پک بهم دادی گفتی پک برا عروس خانوم سورپرایز شدم کلی چیزای مورد علاقم توش بود و ی گردنبند پری و علی چقد دوسش دارم همیشه گردنمه اخیش چقد خوبه ک بعد چن سال روزای سخت و دوری و بلاتکلیفی همه چی روبراه شده خدایا شکرت خیلی شکرت خدای مهربونم 

ادامه مطلب  

دوشنبه ی تکرار نشدنی  

سلام ... وای بیایم سر وقت خاطره ی دوشنبمون ... یه دوشنبه ی عالی خاطره ساز ... دوشنبه ای که شاید تکرار نشه واسمون ... کارایی که اون روز کردیم حرفایی که زدیم شاید تا حالا نزده بودیم ...
دوشنبه 26 مهر ماه 95
 
خیلی شب خوبی رقم خورد ... از ساعت 5و ربع تا ساعت دوازده پیشت بودم ...
دفعه ی اولی که اومدم دانشگاه دنبالت ...
هفته امام حسین بود ... جفتمون تا چهار و نیم کلاس داشتیم ... من یادم رفته بود کلید بردارم ...  بعدش اومدم دیدم کسی نیست ...اومدم رفتم علی رو پیدا کردم کلی

ادامه مطلب  

شب عاشورا 21مهر95  

سلوووم خانوم خانوما ... یادش به خیر همین دیشب بود... خونه خوابیده بودم تو هم دفتر بودی بهت گفتم خستم و اینا ... گفتی خب بیا ماساژت بدم ... بعد لوس شدم گفتم نه هم خیلی میای ... بعد بهو الکی الکی شدو گفتیم ساعت 9 شب بیام دنبالت ... به یه سختی از مامانت اجازه گرفتیو اومدم پیشت ... رفتیم اصفهان یکم تاب خوردیم ... کلی حرف زدیم ... کلی تو ماشین نشستیم به همدیگه نگاه کردیم ... سرمو گذاشتم رو پات کلی بهت زل زدم نگات کردم و تو بغلت از خدا از عمق وجودم خواستم لبت همیشه خ

ادامه مطلب  

"۳۳۰"  

آخر کی می خواهی بیایی...نمی توانم بگویم خسته ام از به دنبالت گشتن...چون نگشته ام...اما این را می توانم بگویم...این بتی که دارم از تو می سازم...دارد هر روز بزرگ تر و مقدس تر می شود... که دیگر هیچ ابراهیمی یارای شکستش را...و هیچ موسی یی یارای زیر سوال بردنش را نخواهد داشت...و آنوقت که بیایی من چنان در حال پرستش بت تو خواهم بود...که تو را نخواهم دید...بیا...حالا که می توانم ببینمت بیا...بیا و هر آنچه ساخته ام  را خراب کن...بیا همه چیز را باهم بسازیم...بیا مرا سهیم

ادامه مطلب  

:(  

این روزها خیلی دلتنگتم
خیلی
مدام بهت فکر میکنم
خیالبافی میکنم....
اما
به خودم قول دادم که دیگه سراغتونگریم....
شاید دارم بزرگ میشم....
نبودنت یه حفره خیلی عیمق ایجادکرده
هم توزندگیم هم توقلبم
وقتی اسمس میاد میپرم سمت گوشی ودعامیکنم توباشی 
اما دیگه دنبالت نمیام
شاید هنوزم منتظرم دلت برام تنگ شه
هه.......
شاید هنوز باورم نشده
اون آدم رفت...
بدکردی...به خودت بدکردی....اینو بفهم....

ادامه مطلب  

عذرخواهي...  

سلام دوستان خوبم
امیدوارم حالتون خوب باشه و عزاداریهاتون قبول باشه
قرار بود بیام از سفر كربلام بگم.ان شاالله میام میگممیدونم چرا قسمت نمیشه من بیام اینجا  و حرف بزنم...
به هرحال عذرخواهی میكنم ولی ان شاالله حتما میام میگم...
مامانم ی عمل جراحی داشتن برا همین نمیتونم فعلا زیاد بیام نت ..ان شاالله در اولین فرصت میام و می نویسم
خیلی خیلی التماس دعا

ادامه مطلب  

بدون عنوان...!  

تازه پریروز از آزمایشگاه جواب پاتولوژی آقاجانم رو گرفتم، سخت بود برام بپذیرم که مغز استخوانش هم درگیر شده و اگر هم می موند پیوند هیچ فایده ای نداشت!
اصلا نمی تونم بفهمم چرا!
دلم میخواست علت بیماریشو بفهمم، اگر ارثی بود یا از عواقب جنگ یا از هرچی! دروغ نمیگم! هیچ رقمه از پریروز آروم نمیشم! نه فیلم، نه کتاب، نه ...، نمی تونم به مامان بگم و مامان دائم سوال میکنه از من، چیه ماجرا!
مثل آدمهای خیلی خوش، زدم به اون روی زندگی و دارم تلاش میکنم یادم بره چ

ادامه مطلب  

بیماری تب تو عزیز دلم  

صدرای گلم. دل دل می کردم مریض نشی. اما دقیقا همون روز که رفتم مهد دنبالت خاله پریسا گفت از بعد از ظهر داره گریه می کنه و بی حاله.با گریه پریدی بغلم. نازت کردم . بی حال بودی و تب داشتی. رفتیم خونه واست سوپ شلغم درست کردم . تا سه شب تو تب میسوختی و روزها میبردمت پیش خودم اداره. یه شی از این سه شب که تبت بالا میرفت و برده بودمت دکتر تولیت و گفت سرما خوردی. هرچی شیاف میزاشتمو ایبوپروفن بهت میدادم و استامینوفن افاقه نمیکرد تا ساعت 4 صبح رو تخت کنارت بیدار

ادامه مطلب  

251  

یا حی
عیدتون مبارك. خوش بحال كسانی كه از این ماه بهره بردند. من كه اصلا بنده خوبی نبودم تو این ماه. فقط سرگرم بچه ها و خونه بودم. خدا من رو ببخشه. شبهای قدر هم فقط یه شب تونستم یه كم بیدار باشم و قران سربگیرم.
انقدر وقت نكردم بیام بنویسم كه دو ماهگی پسری هم تموم شد و تازه پنج روز هم ازش گذشت. اینقدرررر بانمك شده. همش میخواد حرف بزنه. تا باهاش حرف بزنی سریع جواب میده تند تند. خیلی دوست داشتم پستونك بگیره! تا الان كه نگرفته ولی من همچنان میخوام تلاش ك

ادامه مطلب  

دوچرخه  

ناز مادر!
هر روز صبح ساعت 7 و چند دقیقه با دوچرخه زردت میریم مهد باران. تو راه واست شیر می خرم و تو فریاد می کشی شیر کاکائو و من میگم نه مادر شیرکاکائو کثیفه.میزارمت پیش خاله پریسا و سهیلا. عصر که میرم ساعت 5 از سرویس دنبالت و با هم میریم خونه. مدتهاست دوچرخه فرئشی دم مغازه ای نظرتو جلب کرده. و به بابا یاسر گفتم بابایی جون آقا صدرا دوچرخه می خواد و بابایی گفت نه الان اقا صدرا کوچیکه چون پوشک میزنه. هر وقت بزرگ شد و دستشویی جیش کرد واسش دوچرخه رو می

ادامه مطلب  

دو چشمانتدلم را کرده خسته  

دو چشمانت دلم را کرده خسته

 

دل پر خون عاشق را شکسته


اگر حالم بخواهی ناز گل من

 

سر راهت به امیدت نشسته


دو پایم تا به زانو مانده در گل  

 

به دنبالت میایم خسته خسته


نمیدونی مگر عاشق شدم من

 

دلم عاشق شده دیوانه گشته


میچنم لاله و شب بو و نرگس

 

میزارم رو موهات گل دسته دسته


شنیدم عاشقان را مینوازی

 

دلم از عشق تو ایگل شکسته ­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­


اومد عاشق در خونت گدایی

 

ندادی بوسه ای آزرده رفته


تو میدانی

ادامه مطلب  

نمی دانم...  

نمی دانم تعریف تو از دوست چیست
آدمی که جه به حق و چه به ناحق پشتت باشه و تمام دنیاش تو باشی،
و تو هر وقت که ازش خسته شده باشی می تونی خیلی راحت از کنارش رد بشی و تنهاش بذاری و به عقیده تو وظیفه اونه که دنبالت بیاد؟
و ی آدمی که حق رو از ناحق تشخیص بده و بعد ازت حمایت کنه، آدمی که دنیای فراتری تز دنیای تو رو ببینه
آدمی که حتی وقتی دلخوره و میره زمان زیادی طول نمیکشه؟
آدمی که اگه تنهاش ذاری دیوونه میشه..
نمی دانم؟؟!!..
ولی نمی خوام حالا کلافه باشم چون ت

ادامه مطلب  

منگنه  

سلام
چنتا از شیرین زبونی هاتو بگم
پنجشنبه از جلوی مدرسه که سر کوچه مامانجونیه رد شدیم برگشتی میگی مامان من کی بزرگ میشم منگنه سر کنم برم مدرسه منگنه= مقنعه   اخه تو منگنه سر کنی که من میخورمت جیگر
یروزم از جلو یه اموزشگاه زبان رد شدیم که درش باز بود و تو راهروش a b cنوشته بودن.برگشتی میگی مامان من بزرگ بشم منو میاری a bc
دیشبم به بابا میگه منو بفرست کلاس نقاشی!
پنجشنبه لوازم التحریر جدیدی که برات خریده بودم باهم بردیم مهد و قرار بود ازونور دوتایی

ادامه مطلب  

این چند سال  

باورت میشه به اندازه سن آرشا از هم دور شدیم؟
کی فکرشو میکرد یه روزی بیاد و ما با هم نباشیم دیگه؟
کی فکرشو میکرد بری و دنبالت بگردم؟ بخوام به مامانت تولدتو تبریک بگم
که اونم بلاکم کنه
ما عوض شدیم ولی نمیتونیم دوباره همدیگرو پیدا کنیم؟
دوست داشتم روز دفاعم باشی بهم بگی تو میتونی مثل همیشه بهم انرژی میدادی
کاش خودت بودی که به جای خالیت نگاه نکنم
کاش خودت بودی دستاتو میگرفتم همون دستایی که همیشه سردتر از من بود
این نبودنتو نمیخوام

ادامه مطلب  

 

واسه چن نفر مهمم؟!
 
 
میدونی من اگر نباشم فقط نیستم...همین!
 
شازده کوچولو:بدتر از این که بیای و کسی از اومدنت خوشحال نشه،چیه؟؟؟
روباه:بری و کسی از رفتنت باخبر نشه...هه!
حکایت این روزهای منه...این همه دوس داشتم دور و بریامو ولی تا ازشون دور شدم فراموشم کردن...راسته میگن:اینجا زمین است،رسم آدم ها که چه بگویم،رسم آدمک هایش عجیب است...اینجا گم که میشوی،به جای آن که دنبالت بگردند،فراموشت میکنند!
به این زودی فراموش شدم...هه!یه حسی دارم این روزا،شاید مر

ادامه مطلب  

بیماری تب تو عزیز دلم  

صدرای گلم. دل دل می کردم مریض نشی. اما دقیقا همون روز که رفتم مهد دنبالت خاله پریسا گفت از بعد از ظهر داره گریه می کنه و بی حاله.با گریه پریدی بغلم. نازت کردم . بی حال بودی و تب داشتی. رفتیم خونه واست سوپ شلغم درست کردم . تا سه شب تو تب میسوختی و روزها میبردمت پیش خودم اداره. یه شی از این سه شب که تبت بالا میرفت و برده بودمت دکتر تولیت و گفت سرما خوردی. هرچی شیاف میزاشتمو ایبوپروفن بهت میدادم و استامینوفن افاقه نمیکرد تا ساعت 4 صبح رو تخت کنارت بیدار

ادامه مطلب  

 

حس میكنم افسردگی زایمانم رو به اتمامه
عزیز دلم امروز ٢٤ روزه شد
دو روز بود دلدرد شدید داشت و نمیتونست بخوابه.خدا میدونه كه تو قلبم از غصه واسش چی گذشت.مادر سدن خیلی تجربه ی سخت و شیرینیِ
یه جا خوندم نوشته بود مادر شدن یعنی برای تمام عمر قبول كنی تیكه ای از قلبت یه جایی اون بیرون زندگی كنه.
نمیدونم من زیاد احساساتیم یا همه اینحورن.وقتایی كه خوابه و نگاش میمنم دوس دارم بشینم بالاسرشو زار زار واسش گریه كنم.دلیلشم نمیدونم فقط حس میكنم به شدت بی پن

ادامه مطلب  

خوااااب....  

سر كلاسم حوصله ندارم گوش بدم باز دیشب خوابش و دیدم هنوز دارم فكر میكنم انگار یكی جلوم و گرفته بود هر چی میخواستم برم سمتش نمیتونستم داشت رانندگی میكرد فقط نگاش میكردم تو خوابم یه بغض داشتم خیلی خیلی دلم گرفتههههه خیلی زیاد میخوام برم خونه الان.به خوابم كه فكر میكنم یه حس عجیب دارم نمیدونم شاید حسرت میخورم كه اون روزا تلاش خودم و نكردم شایدم تلاش كردم نمیدونم فقط الان میخوام زود تنها بشم.....
دوتامون میخواستیم امااا نشد سرنوشت نخواست حالا هم

ادامه مطلب  

 

یکمی مونده بود به اتاق برسم. هنوز وسط راهرو بودم تقریبا. یهو صدا اومد که "پس تو کجایی؟ می دونی چقدر دنبالت گشتم". نشناختمش، تو حال خودم بودم که سرمو آورده بودم بالا. چهرش تیره بود برام و فکر کردم اشتباه شده. گفتممش دو دقیقه است از اتاق بیرون اومدم هاااا". گفت خرما آورده بوده خیرات کنه. پرسیدم واسه کی. اونم گفت که واسه دوستش، سالگرد صمیمی ترین دوستش. حس کردم غمی تو چشاشه و شایدم یکم خوشحالی پس از پذیرفتن موضوع، که کاری برای دوستش انجام داده. نمی

ادامه مطلب  

 

کسی که بر زمین افتادهتو را دوست داشتهاین را از لبخند روی زخمش بفهمو این که با چشم هاشهنوز دنبالت می کندشمشیری ک سینه اش را شکافتدنبال تو می گشتو دستش را که قطع کردلای انگشت ها خاطره ای دیده بودهر بار که با تو بجنگم شکست میخورمهر بار که عاشقت می شوم هم
جنازه های زیادی دارمکه حواسشان نیستزیر دست و پایت میروندلبخند میزنندو احساس خوشبختی می کنند
تکه های زیادی دارمدر لانه ی مورچه هادر شکم ماهی هادود شده و مخلوط شده با ابر ها
پس کمی شک کناگر روزی ب

ادامه مطلب  

 

50 کیلو بار و بستم و چمدون ها اماده ن که من بیام ایران و سفارش ها رو بیارم . خوب بهونه ای شده که هی بیام ایران . دلم پاییز و زمستون ایران و میخواد . البته نه برای طولانی مدت! همون یه هفته کافیه. ولی اینجا خسته کننده س از بس بی روحه!! فوق العاده قشنگ و کارت پستالیه ولی متاسفانه بی روح . 
 

ادامه مطلب  

من و تو کنارِ هم قشنگ بودیم ... خیلی قشنگ  

 یه یکشنبه یِ معمولی بود
بازارِ بزرگِ تهران ایندفعه واسم هیجان انگیزتر و دیدنی تر از همیشه بود
بینِ اون جمعیت و تو همهمه یِ اون همه صدا من فقط تو رو داشتم و دستات
قدمایِ تو بود که راهو بهم نشون میداد
قامتِ مردونه ات تنها چیزی بود که میدیدم ...
وقتی ازم نظر میخواستی
وقتی دور و ورتُ نگاه میکردی و میدیدی نیستم برمیگشتی عقب با اون چشات دنبالم میگشتی
وقتی از آرنجم میگرفتی و تو جمعیت هدایتم میکردی
وقتی دستمو تو شلوغیا گُم نمیکردی
وقتی برات مهم بودم

ادامه مطلب  

عمر دوباره  

سلام
دیروز عید غدیر بود و تعطیل.ناهار مامان ایران اومد خونمون و گفت دوشنبه هفته دیگه عروسیه افسانه اس.
عصر من رفتم ارایشگاه موهامو رنگ کنم توام باهام بودی.اما یه ربع اخر خسته شدی و زنگ زدم بابا اومد دنبالت و خداروشکر که رفتی!!!
من از ارایشگاه اومدم توشهر و کارامو انجام دادم و بابا گفت بریم سینما رفتم سانس سینما رو پرسیدم و به بابا زنگ زدم که ساعت ده سانس (ساعت20:36) و قرار شد من پیاده برم تا بابا بیاد دنبالمما سر چهارراه سیادت اومدم از خیابون رد

ادامه مطلب  

بند بریده  

چرا مرا بند نمی کنی به خودت؟من بند شدن میخواهممن مالِ کسی شدن می خواهم...تو می دانی مالِ کسی شدن یعنی چه؟یعنی کسی هست که همیشه نگران از دست دادنت است،یعنی تو تعلق داری به کسی،یعنی نشانی داریو هر وقت که گم شوی کسی هست که بگردد به دنبالت ، حوالی آن نشانی...چرا مرا مال خودت نمی کنی؟دستهایم منتظر استچشم هایم دو دو میزندشانه هایم سردش می شوددلم هی شور می زندو پاهایم بیقرارو خاطراتت در پی هم، قطار...بیا این بندمرا بند کن به خودتدلم بند شدن می خواهد

ادامه مطلب  

امید وصال  

     
 امید وصال                                                    
تو با یک گوشه ی چشمی مهارم کرده خندیدی
شکستی عهد و پیمانت خمارم کرده خندیدیدی
صدف گون بر رقیبم بی وفا آغوش بگشودی
و بر موج غم عشقت سوارم کرده خندیدی
مرا شوری به سر شوقی به دل"یاس سفید"م بود
که اشک و آه و غم را غمگسارم کرده خندیدی
مرا صبرو قراری بود و امید وصال تو
چه بی رحمانه بی صبر و قرارم کرده خندیدی
به هر جایی که رفتی آمدم چون سایه دنبالت
مرا آواره از شهرو دیارم کرده خن

ادامه مطلب  

انگار که مغزم خواب رفته باشه،فقط کنار تو بودن تکونش میده...  

امروز زودتر از همیشه کارم تموم شد. اومدم مطب دنبالت. تموم زندگی من
آخه من مردم برات که نمیذاری رژیم بگیرم. چه شام هیجان انگیزی خوردیم. پیتزای تند و فوق العاده خوشمزه با اسپرایت یخ که بازم سفارش دادی...
_غذامون خیلی هیجان انگیزه، نه؟
_با شما، همه چی واسه من هیجان داره...
وقتی سوار ماشین شدی همش بهت میگفتم که رعایت کن. تو خیابون اینقد بوسم نکن
بهم گفتی میترسی، میترسی ازینکه اخلاقت مث دوتا از نزدیکترین آدمای کنارت بشه. کسی که زود جوش میاره و قاطی م

ادامه مطلب  

38  

بالاخره اون روزی رسید ك حالم بی نهایت خوب باشه و بیام اینجا از قشنگی زندگی بگم!
+خوب ك فكر میكنم بعد این روزا،دلم بازم این روزای پركارو تلاشو میخواد!
 +حالم خوبه، اونقدر خوب ك هنوزم از خوشحالی میتونم بمیرم!
+خدایا شكرت! ممنونم  ك منو میبینی!من بی لیاقتو!

ادامه مطلب  

تولد خواهر شوهر!  

ظهر شیوا اومده بالا سرم میگه شری زنگ زد گفت بهت بگم امروز تولد خواهرشوهرته
من : شری ؟ خواهر شوهرم ؟
الان این دو تارو با من بودی ؟
بعد از یک ساعت فهمیدم منظورش از شری همون شهرزاده والا من فکر کردم اسم جک و جونوره 
حالا تا برم خونه کشتم خودمو بفهمم به کی میگه خواهر شوهرت
رفتم طبقه پایین دیدم تولد مامور مخصوص حاکم بزرگه
یه ذره زل زدم به دیفال هنگ کردم مثل فیلم تخیلیا کل ۴ ماه گذشته اومدم جلو چشمم
چرا تا الان بهش دقت نکرده بودم
حالا اینا هیچی از حرف

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1