تمامی مطالب موجود در این سامانه از وب سایت های دیگر و بدون دخالت انسانی جمع آوری شده , لذا تمام مسئولیت آنها بر عهده وب سایت منبع میباشد. مطالب مغایر با قوانین جمهوری اسلامی ایران را از طریق بخش تماس با ما به ما اعلام کنید.


ورود به کانال تلگرام


 

با اینكه عشقم رو نمیشه بهت انكار كرد، اما تعجب نكن ! اگه رفتی و هیچوقت دنبالت نبودم و من بهت دروغ نگفتم كه برنگرد . آدما همیشه دنبال نداشته هاشون هستن ... كه هیچوقت نتونستن به دستشون بیارن .
ادما با از دست دادن زندگی میكنن تا یاد بگیرن، بیشتر از یكبار نمیشه چیزیو از دست داد و در واقع بیشتر از یكبار نمیشه از دست رفت ...
و من نمیخوام الان بعد شش سال، دوباره از دست برم وقتی كه تو هزار بار رفتی و هزار و یك بار نیلوفرُ ساختم.
وقتی بهت میگم برو ، یعنی بالا

ادامه مطلب  

اعتیاد به نوشتن  

در ترک به سر می بریم ، سعی داشتیم در وبلاگ نوشتن را فراموش کنیم ، نمی شود خدایی سعی هم می کنیم مداد ذله می کند !
آسمان خرسند برمی خیزد از گور و لبخند کجی تحویل می دهد ،زنده به گور نشدنش را باید جشن بگیرد جای دهن کجی ،با تشکر از دوست خوبم چند ساعتی کتاب خواندم و عاشقانه درود می فرستم به نویسنده و قلم زیبایش،چند خطی میهمان من باشید کتاب بازی زندگی و راه بازی نوشته ی فلورانس اسکاول شین :
شاگردانم اغلب از من می پرسند چگونه می توانیم از شر ترس خود خلا

ادامه مطلب  

پست۵۱  

به نظر من عشق وجود نداره..
حتی اونی که توی دانشگاه همش تورو میپاد! 
ادم مامور میکنه بیاد دنبالت تا ببینه کجاها میپری..
همش دروغه! هیچ عشقی واقعی نیس! حتی اونی که مزرعه بازیشو با اسم تو تزیین میکنه! به عشق تو این کار رو میکنه
اونم دروغ میگه!!
هیچ عشقی واقعی نیس..
همش "عادت"ـــــه
همش وابستگیه پوچه.. همش گذراس
اما بعده یه مدت تو میمونیُ یه مشت خاطره له شدی ی خاک خورده که نمیدونی باهاشون چیکار کنی.. فراموش یا ستایش!!
 
خودمم نمیدونم چرا انقد دلم برات تن

ادامه مطلب  

 

گاهی‌ همین کافه‌های شلوغ و پر سر و صدا آدم‌ها را در خودشان حبس می‌‌کنند. پشتِ یک میزِ گردِ کوچک نشسته ای، قهوت ‌ات سرد شده و از پشت یک کتاب که حتی یک سطرش را هم نخوانده ای، هی‌ به درِ کافه نگاه می‌‌کنی‌. به درِ کافه‌ای خیره شده‌ای که خودت بهتر از هر کسی‌ می‌‌دانی باز و بسته شدنِ مکرّرش تغییری در حالِ تو نمی‌‌دهد. می‌‌دانی کسی‌ که انتظارش را می‌‌کشی‌ از آن در وارد نخواهد شد. می‌‌دانی هیچکدام از آدم‌هایی‌ که با سلامی‌ کشیده و بلند

ادامه مطلب  

 

گاهی‌ همین کافه‌های شلوغ و پر سر و صدا آدم‌ها را در خودشان حبس می‌‌کنند. پشتِ یک میزِ گردِ کوچک نشسته ای، قهوت ‌ات سرد شده و از پشت یک کتاب که حتی یک سطرش را هم نخوانده ای، هی‌ به درِ کافه نگاه می‌‌کنی‌. به درِ کافه‌ای خیره شده‌ای که خودت بهتر از هر کسی‌ می‌‌دانی باز و بسته شدنِ مکرّرش تغییری در حالِ تو نمی‌‌دهد. می‌‌دانی کسی‌ که انتظارش را می‌‌کشی‌ از آن در وارد نخواهد شد. می‌‌دانی هیچکدام از آدم‌هایی‌ که با سلامی‌ کشیده و بلند

ادامه مطلب  

اندر حکایات همسر جان !!!!  

خداییش این همسر جان ما، خصلتهای خوب زیاد داره.. ولی یه خصلت عجیبی هم داره که نمیدونم چرا اینهمه سال تحمل کردم و نزدم به دیار باقی بشتابانمش!!! (عجب فعل شیکی شد)
ایشون یه خصلتی داره، اونم اینکه وقتی به قصد و هدف مشخّصی از خونه بیرون میریم، دیگه اگه بمیریم هم نباید دنبال کار دیگه ای باشیم یا ذرّه ای فکرمون از هدف اصلی منحرف بشه!
مثلاً ...
مثلاً میریم بیرون برای ایشون کفش بخریم، دیگه کلاً باید چشممون رو بر دنیا و مافیها ببندیم و شش دانگ حواسمون رو بد

ادامه مطلب  

اندر حکایات همسر جان !!!!  

خداییش این همسر جان ما، خصلتهای خوب زیاد داره.. ولی یه خصلت عجیبی هم داره که نمیدونم چرا اینهمه سال تحمل کردم و نزدم به دیار باقی بشتابانمش!!! (عجب فعل شیکی شد)
ایشون یه خصلتی داره، اونم اینکه وقتی به قصد و هدف مشخّصی از خونه بیرون میریم، دیگه اگه بمیریم هم نباید دنبال کار دیگه ای باشیم یا ذرّه ای فکرمون از هدف اصلی منحرف بشه!
مثلاً ...
مثلاً میریم بیرون برای ایشون کفش بخریم، دیگه کلاً باید چشممون رو بر دنیا و مافیها ببندیم و شش دانگ حواسمون رو بد

ادامه مطلب  

 

سلاااام قوربونت برم ولنتاینت پیییش پیشششش مبارک
میخوام خودم بیام بهت همون خرسسس کوچولو رو بدم یا چهارشنبه این هفته یا چهارشنبه هفته دیگه
چون وصایا امام دارم ک فقط هفته های فرد اموزشی برگذار میشه اینطور قشنگ میتونم بیام ببینمت 
من فک کردم تحلیل دارم ولی سشنبه هاس تحلیلم هنوزززز تدیه مناسبتو پیداااا نکردم همونطور ک گفتم میخوام ی چیز کوچول موچولو باشه زیاد تو چش خانوادت نباشه میترسم لو بری لو نریاااا خودم یا این هفته یا هفته دیگه میدمش بهت

ادامه مطلب  

296  

خیل وقت بود دلم میخواست بیام و مطلب بذارم یه چیزی بنویسم ولی نمیدونم چی باعث میشه نیام نمیدونم چرا ولی این بی حوصلگی داره کلافم میکنه. چقدر دلم میخواست توی ماه تولدم بیام و چندتا پست بذارم یا روز تولدم که اینقدر غریب بودم مثل همیشه خیلیا یادشون نبود خیلیا براشون تفاوتی نداشت. روزها گذشتند و چه زود بزرگ شدیم هیچ جوری نمیتونم این بزرگ شدن رو باور کنم هنوزم تو خیالم همون پسر بچه ایم که تازه داشت میرفت دانشگاه چه شوری چه شوقی...  ولی حالا 4 ساله که

ادامه مطلب  

گرد گیری :)  

اینجارو خاک گرفته که چه نویسنده ی بدی شدم من :(
ولی میدونی احساس میکنم چیزخاصی نیست که بیام بنویسم
این مدت هر وقت میام پای وبلاگ همش میخوام از دلتنگی بنویسم
اونقد دلم تنگه که چیز دیگه ای جز دلتنگی برا نوشتن ندارم
منتظرم بیای ببینمت سیراب شم ... دلتنگی هام رفع شه بعد بیام بنویسم
همین الانش هم توو این چند خط کلی دلتنگی تایپ کردم :)) 
دلم تنگه خب :(
ولی ذوق شوق و روز شماری هام شروع شده برا این ماه
منتظرم ... مثل همه ی ماه ها :) 

ادامه مطلب  

25/10/95  

نشسته بودم از صب تو فکرِ قرارِ فردا بودم
که دیگه حسابی دلتنگـ شده بودمـ هرچی این پا اون پا کردم دلم نذاشت یروز دیگه صب کنم واسه دیدنـش..مخصوصا تو روز به این مهمی!
ردیف کردم برم بیرونُ بهش گفتم امروز بیـاد جایِ فردا اونم اوکی داد
پریدم تو حموم،برناممـ این بود که برم براش گــُل بخرم..
ولی تا موهامُ خشک کردمُ آرایش کردمُ لباس پوشیدم وقتم تموم شده بود
تند تند پریدم از خونه بیرون گفتم هنوز خبری ازش نیست برم گل بگیرم سورپرایزش کنم
ولی پامُ که از در گ

ادامه مطلب  

today  

وقتایی که با آرشم از بهترین لحظه هاست؛ نگران و ناراحت هیچی نیستم
 خصوصا تو ماشین! ترجیح میده آدامسشو رها نکنه؛ آهنگ مخصوص خودمو خودشو پلی کنه؛ و گاها برگرده نگام کنه! اون وسط شاکی میشه از ترافیک و آدمایی که راه نمیفتن بقول خودش ؛ آخرم میگه بیا خودت برون..
دیشب میگفت فردا میام دنبالت بعد آزمون جمعه رو باهم باشیم؛ خودمم نمیدونستم انقدر مشتاقم،قبول کردم
صبح اومد دنبالم ,تا حوزه آزمون تقریبا فقط به آهنگ گوش میدادیم؛ برعکس حوصله نداشتم! شاید خوا

ادامه مطلب  

today  

وقتایی که با آرشم از بهترین لحظه هاست؛ نگران و ناراحت هیچی نیستم
 خصوصا تو ماشین! ترجیح میده آدامسشو رها نکنه؛ آهنگ مخصوص خودمو خودشو پلی کنه؛ و گاها برگرده نگام کنه! اون وسط شاکی میشه از ترافیک و آدمایی که راه نمیفتن بقول خودش ؛ آخرم میگه بیا خودت برون..
دیشب میگفت فردا میام دنبالت بعد آزمون جمعه رو باهم باشیم؛ خودمم نمیدونستم انقدر مشتاقم،قبول کردم
صبح اومد دنبالم ,تا حوزه آزمون تقریبا فقط به آهنگ گوش میدادیم؛ برعکس حوصله نداشتم! شاید خوا

ادامه مطلب  

 

ن! حال ه من خوب بشو نیییییس,ک نیس! امین کاااااملن بی خیال شده و زده ب در بی خیالی,عکسای این ور اون ور رفتناشون تو گروها می بینم و بهمن ه بدجنس ب قصصصد میزاره ک ببینم! مثه فیلم رقص امین واسه خونه سالمندا 
حالم ب شدددت بده,ایده بدین چیکار کنم از فکرش در بیام...  

ادامه مطلب  

مرد جنگی  

با چند تا کاغذ در دست دارم می رم.یکی از بچه ها میبیندم.می پرسه:اینا چیه؟من:واسه استخدامه...می خوام استخدام کنم.
با هیجان میگه:منم بیام؟ِ
من:عزیزم این آگهی به درد تو نمی خوره.نوشته چند تا مرد جنگی لازمه...
می پرسه:واسه چی؟
من:این مریمی خیلی خیره است اگه جناب رئیس به تنهایی حریفش نشه...معاونم بیاد کمک...بقیه هم بیان...بازم اگه یه دفه کم اومد...خدای ناکرده...نیرو داشته باشیم...

ادامه مطلب  

 

مصمم به ایستادنممام چیزهایی که خیالمو پر میده سمتت رو از ریشه زدم.جز دو تا ورق کاغذ نقاشی.
میخام جام خالی بشه اون وسط.بیام و پرش کنم.میخام بعد از تو بتنگم توی آب.
تو...تو..تو چقدر دور بودی این سال ها.آرزوهات چی شدن مه سا؟تو آدم پنج سال پیشی؟؟
بلندپروازی ها و امید و عشقت کجا رفته؟
دو قدم مونده به دریا...دل بکن از سراب و چشم بدوز به واقعیت.خورشیدو باور کن و گرماشو تحمل کن.
تو میرسی...میرسی و تمام بدی ها تو جبران میکنی.فقط برس مه سا.رسیدن همیشه دست تو ب

ادامه مطلب  

7 اسفند  

اب پاکی ریخته شد رویم.
و تمام شد اون همه ارزوها که داشتم برای زندگی باهاش. خوب دیگه زندگی همینه هیچ وقت اون چیزی نیست که من دلم میخواد.
میخوام که دیگه توی عالیجناب ننویسم. اصلا خوب نیست اون طوری که من با اسم عتیقه ست کردم الان هر چی سرچ کنی اسمش میاد. خوب دیگه دلش نخواست منو. زوری نیست منم میرم یه جای دیگه با یه اسم دیگه مینویسم.
عالیجناب ام ای دوست خوب و باوفای من به خاطر اون تو رو هم باید دیگه ول کنم. نمیدونم شاید هم بازم بیام پیشت.

ادامه مطلب  

انا الیه راجعون  

بازگشت همه ما به سوی تو است. 
تو بخشنده و مهربان هستی,  از تو میخواهم این بنده خدا ( اکبر هاشمی رفسنجانی  بهرمانی )را هم مورد مهر و بخششت قرار دهی . از تو میخواهم او را ببخشی و دل انهایی که نسبت به این شخص دین دارند نرم کنی , تا انها هم ایشون رو ببخشند .که تو توانا و قادری.
از تو میخوام من و من ها رو هم بخاطر تهمت ها و دروغها نسبت به ایشان و دیگران که ناخواسته از من سر زد من رو ببخشی و کمکم کنی که دیگه دچار این خطا ها نشم.
و از تو میخوام این گونه رفتن ها

ادامه مطلب  

نوشتن تنها راه خروج از صف مردگان است  

امروز ساعت 6 صب از خواب بیدار شدم تا 8 تو تخت چرخ مرخ زدم ، ساعت 10 یا 9 ، یادم نمیاد ، پگاه تو اینستا دایرکت داد و بعد کلی احوال پرسی گف یه کارگاه داستان نویسی تو فرهنگسرا هس و بیام ، اونم با مادرشو دوست مامانشو خودش میومد گفتم باشه ، به عنوان اولین جلسه خیلی خوب بود ، اینجور جو هارو دوست دارم ، کیف داد از طرفی حس میکنی با افرادی اشنا شدم که از نظر همه چی در سطح خودم هستن و خوشحالممروز اگه غرغر ها و داد و جیغ ها و تهدیدای افروزو به خاطر درسام فاکت

ادامه مطلب  

دلم برات تنگ شده  

سلام مهدی....
هستی؟
میشه امروزباشی....
دلم برات تنگ شده....
هوم....نمیدونم داداشم کی میاد....اماشایددیگه نتونم بیام....تاکنکور....
کنکورنزدیک میشه....همش بهم میگی حسابی درساتو بخون....
دوروغ چرا...فکرم همش پیش توعه....
میشه امروزباشی....
من میفهممت.....هوم......دوستدارم.....
این روزاخیلیاهمش بهم میگن درساتوبخون...تومیتونیو.....موفق میشیو.....خییییییلیامیگن......خیلی استرس دارم مهدی....
خیلی دلم برات تنگ شده....
هربارکه میام همش خداخدامیکنم که باشی.....یه چیزی بگی....ولی ا

ادامه مطلب  

44  

دلم میخواد حرفامو اینجا بنویسم...
بهتره !
هم دلم یکم خالی میشه هم پشیمون نمیشم
این روزا واقعا حس میکنم با هیشکی نمیشه کاملا صادقانه حرف زد
یا ناامیدت میکنن یا درکت نمیکنن... خلاصه خیلی خوب نیس
بنابراین ترجیح میدم بیام اینجا
امشبم دوباره تو فاز آقایv ام و میخوام کلا مخاطبم اون باشه
البته که میدونم قراره بعدا به همه ی این حرفا بخندم
و تمام اینا رو یادم میره ولی خب مینویسم
"من نمیدونم چی شد که توجهم بهت جلب شد
همون موقع ها وقتی عکست رو تو مجله ی قلم

ادامه مطلب  

 

وااای امشب برنامه "چشم شب روشن" بود یادم شد ببینمش
واقعا ب دیدنش نیاز داشتم تا ی مقدارم ک شده حالمو خوب کنه
 خیلی چیزای منفی میگذره ولی دوست ندارم اینجا بنویسم تا کسی حالش بدنشه،شایدم اسم وبمو گذاشتم ناله کده تا با خیال راحت بیام اینجا تخلیه بشم

ادامه مطلب  

 

روزه بودم 
دیدم بارون میاد 
گفتم برم امامزاده نماز و بخونم و بیام افطار کنم
تو راه یکی داشت از جلوم رد میشد 
نگاهش خیلی بد بود 
با اینکه از کل صورتم فقط چشام بیرون بود 
ولی خیلی بد نگاه کرد 
بعد یهو دیدم برگشت و مسیرشو عوض کرد 
همراه من راه میومد 
یه کم جلوتر از من 
همشم چک میکرد ببینه دارم میام یا مسیرمو عوض کردم یا نه 
منم که ترسوووووووو 
تا روشو برگردوند رفتم تو کوچه 
انقدر دویددددددددددم دیگه نفسم بالا نمیومد 
خلاصه از کوچه و پس کوچه رفت

ادامه مطلب  

 

خدایا تمام زندگیم شده بی قانونی علنا 80درصد زندگیم نمی دونم چرا البته می دونم چرا دارهاز دستم میره و رفته ..شب بیداری اونم بیخودی ظهر بیداری تو تمام کارمم افتضاحم علنا دارم تو یه زندگی خیالی و بی خودی زندگی می کنم دوست دارم برنامه ریزی کنم بعد این درست زندگی کنم هر وقت به این فکر میکنم وقتی مردم خدا ازم پرسید زندگی که بهت دادم چطور گذروندی و چیکارش کردی از خجالت چی بگم بگم هیچی و پوچ پس باید به خودم بیام دیر یا زود می خوام بمیرم پس تا وقتی زندم ح

ادامه مطلب  

بهشت  

هر وقت که حالم بده .هر وقت که غمگینم یادم میفته که هنوز این قدر خوش شانس هستم که اتاقم پنجره داره .
دل خوش به پنجره اتاقم
تا ی شب وقتی بی خبر خابیدم و منتظرما تا صبح بشه و درگیر روزمرگی شم ..یهو بزنی به پنجره اتاقم .بیدار شم بیام دم پنجره ببینم با این جارو جادویی های هری پاتر که پرواز می کنن  اومدی دنبالم .میگی پاشو که بریم .
میگم صبر کن چمدونمو ببندم.
میگی هیچی نمی خاد همه چی هست فقط زود بیا بریم .
.میام سوار شم فقط یچز مرددم میکنه ..مامان ...اگه فردا

ادامه مطلب  

یلدا  

سلام خوبید؟؟
امیدوارم امشبو حسابی خوش باشید و خوش بگذرونید. از ما که شب چلگی و کادو دادن گذشته! هییییی
طرفای ما فقط سال اول اعیاد و اینجور مراسمات کادو میارن!
من که حالم خیلی خوب نیس! سرماخوردمو گلوم خشکی میشه، بدنم درد میکنه از صبحم که لرز و گلاب به روتون استفراغ!!!!! نگا همه روزا رو ول کرده درست همین امشب اومده سراغ من!! البته تو خونه ما که دوتا از آبجیاهم سرماخورده گی گرفتن و مامان جون همین الان یه قابلمه بزرگ سوپ گذاشته واسه دخترا و دومادا و ن

ادامه مطلب  

یلدا  

سلام خوبید؟؟
امیدوارم امشبو حسابی خوش باشید و خوش بگذرونید. از ما که شب چلگی و کادو دادن گذشته! هییییی
طرفای ما فقط سال اول اعیاد و اینجور مراسمات کادو میارن!
من که حالم خیلی خوب نیس! سرماخوردمو گلوم خشکی میشه، بدنم درد میکنه از صبحم که لرز و گلاب به روتون استفراغ!!!!! نگا همه روزا رو ول کرده درست همین امشب اومده سراغ من!! البته تو خونه ما که دوتا از آبجیاهم سرماخورده گی گرفتن و مامان جون همین الان یه قابلمه بزرگ سوپ گذاشته واسه دخترا و دومادا و ن

ادامه مطلب  

Filthy  

+ سر تنها چیزی که به مامانم غر میزنم اینه که نمیذاره رو نرده بشینم سربخورم بیام پایین!
اصلا حال میکنم؛ بعدش مادر گرام تقریبا دادو فریاد میکنه که اینکارو نکن؛ و ازین مدل نگرانیا..
همیشه در جواب غر زدناش منم غر میزنم ؛ میگم یه کاری نکن سرسره رو وردارم بیارم همینجا بذارم بشینم روش صبح تا شب برم بالا بیام پایین!! دیگه بیکارم که هستم؛ انقدر روبروت سر میخورم که هر دومون دیوانه شیم!!
+ توی آینه خودمو برانداز کردم؛ پروفسوریم بلند شده؛ امروز بستم؛اصل

ادامه مطلب  

Filthy  

+ سر تنها چیزی که به مامانم غر میزنم اینه که نمیذاره رو نرده بشینم سربخورم بیام پایین!
اصلا حال میکنم؛ بعدش مادر گرام تقریبا دادو فریاد میکنه که اینکارو نکن؛ و ازین مدل نگرانیا..
همیشه در جواب غر زدناش منم غر میزنم ؛ میگم یه کاری نکن سرسره رو وردارم بیارم همینجا بذارم بشینم روش صبح تا شب برم بالا بیام پایین!! دیگه بیکارم که هستم؛ انقدر روبروت سر میخورم که هر دومون دیوانه شیم!!
+ توی آینه خودمو برانداز کردم؛ پروفسوریم بلند شده؛ امروز بستم؛اصل

ادامه مطلب  

 

سلام علیکم
خواستم بگم ....یە چند روز نیستم برادرم کە پارانویید دارە،از دانشگاە برمیگردە.
دیگە منم نمیتونم نە بیام وبلاگ نە چک میل کنم.....هرچند فقط گوگل واسم ایمیل میدە...ولی آدمە و کارهای بیخودش..انتظار اگە نباشە میمیرە....فقط میتونە دلش رو بە انتظار خوش کنە و بگە یە روز میاد....
امروز وبلاگش رو بروز کرد ولی پست من رو نذاشتە بود.نمیدونم شاید ناراحتە ازدستم...آخە یە شکری خوردم ....
چی بگم؟
چی دارم بگم؟
زندگی من مرگ تدریجی یک رویا بود...
یکی بە اسم قاف یە

ادامه مطلب  

 

شنبه ها بهترین روز دنیا میشوند وقتی کنار تو درس یاد میگیرم من عاشق دانشگاه ام چون یاد میگیریم که چه طور عاشق حقوق بشیم .. یاد میگیرم چه طور قانون حفظ نکنیم و چه طور قانون بسازیم و یادمان میدهند و یادمان میدهند...فکر اینکه تا اخر دنیا نمیتونم دانشگاه بیام و نمیتونم شنبه ها هشت تا ده عشق کنم و نمیتونم همیشه روی صندلی مشخص کنارت بشینم ازارم میده. اصلا فکر میکنم این تو هستی که به این ترم هویت میدی این تو هستی که به دانشکده حقوق هویت میدی به رشته حقو

ادامه مطلب  

مهمان من باش  

من همیشه خودم خودم رو بازسازی می کنم . کسی کنارم نیست چون برای ساختن کسی از بیرون نمی تونه کاری برات بکنه ، باید خودت بری سراغ خودت ! آدما همیشه به این خاطر جا میمونن چون منتظرن و انتظارشون از جنس تعلیقه ، معلق می مونن تا تو پیدا شی و نجاتشون بدی ولی کسی اون بیرون نیست ... ! 
وقتی تو خودم روشن و گرمم ، پشت در خونم هرروز پر مهمونه ، مهمونایی که آرزو می کنن فقط چند لحظه از بودنشون رواز شر خودشون خلاص شن و تو تو قاطی شن ، خودشون رو فراموش کنن ولی من هرگ

ادامه مطلب  

mohi:  

امروز ۱ اسفند بود ٬ یه روز مخصوص
و چندین وقت بود منتظر بودم تا امروز برسه تا بیام پیشت
فکر نکن با یک ساعت دیدنت
چشم و دلم سیر میشه .
سالها و ماه ها و روزها و ساعت ها 
هم که به اون چهره ناز و خوشگلت هم خیره بشم بازم سیر نمیشم ..
با خیره شدن به چشمات انگار تو دنیای جدیدی وارد میشم .
وقتی جدی میشی خیلی با نمک میشی 
وقتی جدی میشی قدرت مقابله با تو رو ندارم .
لمس دستات یعنی لمس ابر های آسمون
 
عزیزه دلم    قربونت برم 
خیلی خوشحالم از دیدنت 
خیلی انرژی گرف

ادامه مطلب  

mohi:  

امروز ۱ اسفند بود ٬ یه روز مخصوص
و چندین وقت بود منتظر بودم تا امروز برسه تا بیام پیشت
فکر نکن با یک ساعت دیدنت
چشم و دلم سیر میشه .
سالها و ماه ها و روزها و ساعت ها 
هم که به اون چهره ناز و خوشگلت هم خیره بشم بازم سیر نمیشم ..
با خیره شدن به چشمات انگار تو دنیای جدیدی وارد میشم .
وقتی جدی میشی خیلی با نمک میشی 
وقتی جدی میشی قدرت مقابله با تو رو ندارم .
لمس دستات یعنی لمس ابر های آسمون
 
عزیزه دلم    قربونت برم 
خیلی خوشحالم از دیدنت 
خیلی انرژی گرف

ادامه مطلب  

 

چقدر دلم میخواست این صفحه ی لعنتی رو بشکنم تا بتونم ببینمتون . تک تک شمایی رو که کنارم بودین .همیشه بودین. چقد دلم میخواست به یه قهوه دعوتتون کنم. بعد بشینیم دورهمو بهتون بگم چقد غصه ر و دلمه  . از اسکرین شات نترسم ، از قضاوت شدن نترسم . دلم میخواد بشینم روبروتون و بگم واسه چی از بابام متنفرم ، بگم تو این شیش سال چی به سرم اومده . بگم براچی الان صورتم خیسه و بدنم سرد . بگم دلم چرا انقد غصه داره . دلم میخواد وقتی دارین قهوه هاتونو مزه میکنین اشکامو ب

ادامه مطلب  

 

چقدر دلم میخواست این صفحه ی لعنتی رو بشکنم تا بتونم ببینمتون . تک تک شمایی رو که کنارم بودین .همیشه بودین. چقد دلم میخواست به یه قهوه دعوتتون کنم. بعد بشینیم دورهمو بهتون بگم چقد غصه ر و دلمه  . از اسکرین شات نترسم ، از قضاوت شدن نترسم . دلم میخواد بشینم روبروتون و بگم واسه چی از بابام متنفرم ، بگم تو این شیش سال چی به سرم اومده . بگم براچی الان صورتم خیسه و بدنم سرد . بگم دلم چرا انقد غصه داره . دلم میخواد وقتی دارین قهوه هاتونو مزه میکنین اشکامو ب

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1