تمامی مطالب موجود در این سامانه از وب سایت های دیگر و بدون دخالت انسانی جمع آوری شده , لذا تمام مسئولیت آنها بر عهده وب سایت منبع میباشد. مطالب مغایر با قوانین جمهوری اسلامی ایران را از طریق بخش تماس با ما به ما اعلام کنید.


ورود به کانال تلگرام


شغال رفت و سگ زرد اومد جاش !  

شغال رفت و سگ زرد اومد جاش !

ادامه مطلب  

شغال رفت و سگ زرد اومد جاش !  

شغال رفت و سگ زرد اومد جاش !

ادامه مطلب  

باران  

 
باران که شدى مپرس ، این خانه کیست سقف حرم و مسجد و میخانه یکیست
باران که شدى، پیاله ها را نشمار جام و قدح و کاسه و پیمانه یکیست
باران ! تو که از پیش خدا مى آیی توضیح بده عاقل و فرزانه یکیست...
بر درگه او چونکه بیفتند به خاک شیر و شتر و پلنگ و پروانه یکیست
با سوره ى دل ، اگر خدارا خواندى حمد و فلق و نعره ى مستانه یکیست
این بى خردان،خویش ، خدا مى دانند اینجا سند و قصه و افسانه یکیست
از قدرت حق ، هرچه گرفتند به کار در خلقت حق، رستم و موریانه یکیست


ادامه مطلب  

 

سلام مامانم قربون مامانم برم که همیشه اذیتش میکردم. ببخش منو مامان. مامان امسال هم آش پختیم . درسته خیلی حاشیه داشت ولی خداروشکر نذرتو ادا کردیم. ولی طاهره ناراحت شده بود. الهی دورش بگردم. دلم برای طاهره سوخت ولی خوب کاری نمیتونستم بکنم. مامان دعا کن سال بعد تو خونه ی خودم اش بپزم. مامان راستی کیان لعیا دنیا اومد. بچه عجولی بود زود به دنیا اومد. لعیا حالش خوبه. کیان هم خوبه خداروشکر.

ادامه مطلب  

 

سلام مامانم قربون مامانم برم که همیشه اذیتش میکردم. ببخش منو مامان. مامان امسال هم آش پختیم . درسته خیلی حاشیه داشت ولی خداروشکر نذرتو ادا کردیم. ولی طاهره ناراحت شده بود. الهی دورش بگردم. دلم برای طاهره سوخت ولی خوب کاری نمیتونستم بکنم. مامان دعا کن سال بعد تو خونه ی خودم اش بپزم. مامان راستی کیان لعیا دنیا اومد. بچه عجولی بود زود به دنیا اومد. لعیا حالش خوبه. کیان هم خوبه خداروشکر.

ادامه مطلب  

 

امروز 11امه و تقریبا یه هفتس ک ننوشتم.از سوم تا شنبه ک نهم بود مطب رفتم.شنبه غروب رفتم بابلسر.تا صبح ک چه عرض کنم تا ساعت یک ظهر بیدار بودیم.ساعت یک منو فاطی امتحان داستیم.من فیزیک مدرن فاطی امپریالیسم..بعد امتحان خونه رفتیم و تمیز کردیمش.اماده شدیم رفتیم بیرون.موهامو صاف ثاف کردم و ریختم بیرون.شیرینی توردیم.کباب خوردیم.دریا رفتیم و کلی عکس گرفتیم.بارون می اومد نم نم..شب خوبی بود درکل.خوابیدم تااااا صبح امروز.ساعت هشت اماده شدم ساعت ده رسیدم مط

ادامه مطلب  

مبارکااا بااشد  

به سلامتی رنگی رنگیمونم اومد...اونم با بسته مدل جدیدش

ادامه مطلب  

مبارکااا بااشد  

به سلامتی رنگی رنگیمونم اومد...اونم با بسته مدل جدیدش

ادامه مطلب  

 

دیرو جلو دانشگا ی خانومی ازم اومد ادرسو شماره بگیره واس امر خیر گفتم نامزد دارم

ادامه مطلب  

 

دیرو جلو دانشگا ی خانومی ازم اومد ادرسو شماره بگیره واس امر خیر گفتم نامزد دارم

ادامه مطلب  

 

میگم پس چرا صب نمیشه‌؟؟ 
‌‌‌میگه چون شبه تا حالا صب نشده.
میگم یعنی شب بودع؟
میگه درواقع شب هست.
میگم از این شبا یا اون شبا؟
میگه از  اون شبا خییییییلی عمیق و تاریک.
میگم آها پس کلا بیخیال میشم :| 
میگه اصولا اولین چیزی که توی تاریکی لازمه نور نیست اینه که بدونی تاریکه.
میگم بیشتر مخم همراهی نمیکنهـ . باتچکر .. 
میگه یاعلی 
+الکی میرم گیر میدم تا نصف شب وسط بیخوابیم یهو نزنم جاده خاکی ،
که میزنم معمولا :)
+مردم ازاری به شیوع جدید،فک کرد حالیمه، ن

ادامه مطلب  

 

میگم پس چرا صب نمیشه‌؟؟ 
‌‌‌میگه چون شبه تا حالا صب نشده.
میگم یعنی شب بودع؟
میگه درواقع شب هست.
میگم از این شبا یا اون شبا؟
میگه از  اون شبا خییییییلی عمیق و تاریک.
میگم آها پس کلا بیخیال میشم :| 
میگه اصولا اولین چیزی که توی تاریکی لازمه نور نیست اینه که بدونی تاریکه.
میگم بیشتر مخم همراهی نمیکنهـ . باتچکر .. 
میگه یاعلی 
+الکی میرم گیر میدم تا نصف شب وسط بیخوابیم یهو نزنم جاده خاکی ،
که میزنم معمولا :)
+مردم ازاری به شیوع جدید،فک کرد حالیمه، ن

ادامه مطلب  

آتش  

خب توی زندگی آدم یه سری ها میان که باعث میشن بیشتر فکر کنی ، بیشتر به خودت بیای . شاید هیچ چیز خاصی نباشه اما ذهن و فکر آدم یه تکونی میخوره. الان که دارم مینویسم یه احساس عجیب دارم ، یه چیزی شبیه به.... نمیدونم واقعا بگم شبیه به چی...
حس یه آدم رو دارم که سالها گم شده و الان خودش رو پیدا کرده.
الان فهمیدم شبیه به چی ، یکی اومد ، کوتاه اومد  اما با اومدنش کلی احساسات خاص اورد. نه من مولانا هستم نه اون شمس هست اما حسی که دارم مثل اون حس هست ، یه آتش آنی به

ادامه مطلب  

آتش  

خب توی زندگی آدم یه سری ها میان که باعث میشن بیشتر فکر کنی ، بیشتر به خودت بیای . شاید هیچ چیز خاصی نباشه اما ذهن و فکر آدم یه تکونی میخوره. الان که دارم مینویسم یه احساس عجیب دارم ، یه چیزی شبیه به.... نمیدونم واقعا بگم شبیه به چی...
حس یه آدم رو دارم که سالها گم شده و الان خودش رو پیدا کرده.
الان فهمیدم شبیه به چی ، یکی اومد ، کوتاه اومد  اما با اومدنش کلی احساسات خاص اورد. نه من مولانا هستم نه اون شمس هست اما حسی که دارم مثل اون حس هست ، یه آتش آنی به

ادامه مطلب  

روز استرس  

امروز که رفتم تو اداره.یه نفر پی به نقطه ضعفم برد و چند بار به من تیکه پروند.من سال اول و یا بهتره بگم چند ماه اول خدمتم هست.و در شرایط منطقی نباید با کسی دشمن بشم که بعدش یه گروه دشمنت بشن چون رفیق اون بودن و حالا ضمن دوستی کوتاه قبلی با من .طرف دوست باسابفشون میگرن.
حالا کاری نداریم.زدم به سیم آخر و حالشو پشت تلفن گرفتم و گوشی با ظرافت خاصی قطع کردم.مثل سگ عصبانی شده بود .اومد پیش من که ازم بیست سال بزرگتره و میخواست من بترسونه .صداشو برد بالا .من

ادامه مطلب  

روز استرس  

امروز که رفتم تو اداره.یه نفر پی به نقطه ضعفم برد و چند بار به من تیکه پروند.من سال اول و یا بهتره بگم چند ماه اول خدمتم هست.و در شرایط منطقی نباید با کسی دشمن بشم که بعدش یه گروه دشمنت بشن چون رفیق اون بودن و حالا ضمن دوستی کوتاه قبلی با من .طرف دوست باسابفشون میگرن.
حالا کاری نداریم.زدم به سیم آخر و حالشو پشت تلفن گرفتم و گوشی با ظرافت خاصی قطع کردم.مثل سگ عصبانی شده بود .اومد پیش من که ازم بیست سال بزرگتره و میخواست من بترسونه .صداشو برد بالا .من

ادامه مطلب  

تب تلخ  

چه عجب...
احساس خوشبختی اومد سراغم... من بهش میگم احساس پادشاهی .. فک کنم هورمون خاصی داشته باشه . خدایا شکرت . بابت این همه نعمتی که دادی ...

ادامه مطلب  

اختتاميه  

‍ شامگاه 14 بهمن 95 اختتامیه ی دومین جشنواره ی فجر خدابنده با حضور شاعران و برگزیدگان ، برگزار شد .
 
به این جشنواره قریب به 200 اثر رسیده بود.در حسن ختام این جشنواره 15 شاعر از شهرهای مختلف به شعرخوانی پرداختند و از برگزیدگان جشنواره تقدیر به عمل آمد.در این جشنواره 25نفر در 7 زمینه به رتبه هایی دست پیدا کردند .مهمان های بزرگواری از چندین شهر واستان با حضور پرمهرشان تالار اشراق قیدار را منور کرده بودند .در دومین جشنواره ی فجر عزیزان و شاعرانی چون م

ادامه مطلب  

 

بنده عمیقا از یک ماه قبل تحویل سال تا یک ماه بعدش متتفرم -_- از بچگی حتا همیشه واسم پر از 
استرس بوده ،نشدن و نرسیدن .. از پاییز و زمستون لذت میبرم اما این دوماه و
حاضرم برم تو زیر زمین تا تموم بشه :/
هیچوقتم مسافرت نرفتیم،به کسی نگفتم تاحالا اما دور ترین سفری که رفتم شلمچه بود که 
اونم بهـ لطف خانواده بهم خوش نگذشت و کاش نرفته بودم ،
تهران کلی فامیل داریم و برادرمم اونجاس اما هیچوقت نرفتم ، پوووفـ 
تو شهرای بزرگ که میرم دلم میگیره و یه روز اول کل

ادامه مطلب  

 

بنده عمیقا از یک ماه قبل تحویل سال تا یک ماه بعدش متتفرم -_- از بچگی حتا همیشه واسم پر از 
استرس بوده ،نشدن و نرسیدن .. از پاییز و زمستون لذت میبرم اما این دوماه و
حاضرم برم تو زیر زمین تا تموم بشه :/
هیچوقتم مسافرت نرفتیم،به کسی نگفتم تاحالا اما دور ترین سفری که رفتم شلمچه بود که 
اونم بهـ لطف خانواده بهم خوش نگذشت و کاش نرفته بودم ،
تهران کلی فامیل داریم و برادرمم اونجاس اما هیچوقت نرفتم ، پوووفـ 
تو شهرای بزرگ که میرم دلم میگیره و یه روز اول کل

ادامه مطلب  

 

دیروز کلاس داشتم نمیدونستم امتحان میانترمش هم دیروزه خلاصه استاده اومد و دید تعداد زیاده رف برگه بیاره که یکی از بچه ها جواب تک تک سوالاتو داد به همه اما از شانس خرکی ما سوالا ۲جور بودن تففف البته اینم بگم با دوستم نییر مشورتی نوشتیم

ادامه مطلب  

 

دیروز کلاس داشتم نمیدونستم امتحان میانترمش هم دیروزه خلاصه استاده اومد و دید تعداد زیاده رف برگه بیاره که یکی از بچه ها جواب تک تک سوالاتو داد به همه اما از شانس خرکی ما سوالا ۲جور بودن تففف البته اینم بگم با دوستم نییر مشورتی نوشتیم

ادامه مطلب  

جدایی  

رفیقم چی بگم بارونه حالم مثل اشکای من رو شونه ی تو
 
میترسم سر بزارم روی دستات یهو سقفش بریزه خونه ی تو
 
یوقتایی چقدر کم میشه مرحم همون وقتا که درد دل زیاده
 
یوقتایی میخوای دیوونه باشی میبینی توی شهر عاقل زیاده
 
جدایی با جدایی فرق داره یکی با عشق اومد خسته تن رفت
 
یکی اونه که من از دست دادم گمون کردم خودش از دست من رفت
 
شکستن با شکستن فرق داره گاهی بغضت شکسته چکه میشی
 
گاهی سنگی به شیشه ت میزنن که با هر تکه هزاران تکه میشی
 
 
چقدر خالی شده آ

ادامه مطلب  

تدریس نشانه ص  

برای تدریس این نشانه یه داستان گفتم از پسری به نامصادق که از صف بیرون زد
اومد تو کلاس رفت روی صندلیمعلم تا ببینه معلم توی صندوق بالای کمد چی داره
که افتاد وصندلی شکست واون که از مامانش یاد گرفته بود برای حل مشکلش 
صلوات بفرسته شروع کرد به صلواتفرستادن وقتی معلم اومد صادق راستشو
به معلم گفت ومعلم هم گفت بخاطر صداقتت شمارا می بخشم
 بعد از گفتن قصّه چند تا از بچه ها اومدن جلو و گفتند خانم تو صندوق چی بود 
منم گفتم عزیزم صادق وقت نکرد

ادامه مطلب  

یلدا...  

زندگی همه اش بد نبود،روزهای خوبی هم داشتکه نیامدند...!
--- ---- ---- -
آدم ها می آیند، زندگی می کنندمی روند و می میرند!اما فاجعه زندگی  آن هنگام آغاز می شود که آدمی می رود ...
اما نمی میرد! می ماند...نبودش در بودن تو چنان ته نشین می شود که تو می میری!در حالی که زنده ای!
یلدا اومد و ما هنوز منتظر دعوتیم...
انسان ها چقدر ب خود مشغولند
 

ادامه مطلب  

یلدا...  

زندگی همه اش بد نبود،روزهای خوبی هم داشتکه نیامدند...!
--- ---- ---- -
آدم ها می آیند، زندگی می کنندمی روند و می میرند!اما فاجعه زندگی  آن هنگام آغاز می شود که آدمی می رود ...
اما نمی میرد! می ماند...نبودش در بودن تو چنان ته نشین می شود که تو می میری!در حالی که زنده ای!
یلدا اومد و ما هنوز منتظر دعوتیم...
انسان ها چقدر ب خود مشغولند
 

ادامه مطلب  

 

این فیلمای ترکیه هم معلوم نیس ها چشونه هر کی از همه حامله میشه جز شوهر خودش واقعا که البته همه فیلماش اینطوریه چی بگم من...
امروز صبح آزمایش رفتم خیلی شلوغ بود قلهک خیلی منتظر موندیم بالاخره بالا شهرم هست اما جای خوبی هس حالم بد شد سرم گیج میرف انگاری خون نمیرسید خیلی حال بدی داشتم من برم عشقم اومد تلگرام سمانه رو میگم هه

ادامه مطلب  

حسین پژمان بختیاری، محقق، مترجم و شاعر بزرگ معاصر.در کنج دلم عشق کسی خانه ندارد  

در کنج دلم عشق کسی خانه ندارد کس جای در این خانه ویرانه ندارددل را به کف هر که دهم باز پس آرد کس تاب نگهداری دیوانه ندارددر بزم جهان جز دل حسرت کش مانیست آن شمع که می‌سوزد و پروانه ندارددل خانه عشقست خدا را به که گویم کارایشی از عشق کس این خانه نداردگفتم مه من! از چه تو در دام نیفتی گفتا چه کنم دام شما دانه ندارددر انجمن عقل فروشان ننهم پای دیوانه سر صحبت فرزانه نداردتا چند کنی قصه اسکندر و دارا ده روزه عمر این همه افسانه ندارداز شاه و گدا ه

ادامه مطلب  

حسین پژمان بختیاری، محقق، مترجم و شاعر بزرگ معاصر.در کنج دلم عشق کسی خانه ندارد  

در کنج دلم عشق کسی خانه ندارد کس جای در این خانه ویرانه ندارددل را به کف هر که دهم باز پس آرد کس تاب نگهداری دیوانه ندارددر بزم جهان جز دل حسرت کش مانیست آن شمع که می‌سوزد و پروانه ندارددل خانه عشقست خدا را به که گویم کارایشی از عشق کس این خانه نداردگفتم مه من! از چه تو در دام نیفتی گفتا چه کنم دام شما دانه ندارددر انجمن عقل فروشان ننهم پای دیوانه سر صحبت فرزانه نداردتا چند کنی قصه اسکندر و دارا ده روزه عمر این همه افسانه ندارداز شاه و گدا ه

ادامه مطلب  

تولد  

امروز روز تولدم بود ... و روزی بود مثل دیگر روزها .. معمولی و ساده
البته یک اتفاق مهم توی کار و زندگی برام افتاد و اینکه توی اینروز این اتفاق پیش اومد برام خیلی دلنشین شد و مثل خیلیا که خیلی چیزا رو به خیلی مسائل ربط می دن منم دلم خواست این مسئله رو به روز تولدم ربط بدم و بعنوان خوش یومن بودن از این روز یاد کنم ... 
کلا احساس خلا می کنم .. نه شاد نه غمگین
 

ادامه مطلب  

 

ای خدا ای نفس خیلی خوشم اومد گفتی ازدواج کن اصن عاشقتم بدجور
نفس با کی ازدواج کنم کسی نی که
نفس عاشقتم دوس دارم ازدواجم برا همه مهم باشه
دوس دارم  همه خوبان منتظر ازدواج من باشن و من براشون مهم باشن
نفس تروقران شفای کامل عنایت فرما
راستی پیامبرم کن پیامبر کن عشاقتم

ادامه مطلب  

 

گاهی به خودم میگم من اگه تلاش کنم(یا میکردم‌) میتونم (میتونستم)
بعد خودم به خودم میگه : مزخرف نگو! هرکی اگه تلاش کنه ، موفق میشه!!
 
خرده ریزه : برف اومد و منو ساعت صفر از خونه بیرون کشید...
بازی ، قدم زدن و عکس گرفتن ...یه ماشینم برامون بوق عروس دومادی زد!
خلاصه اینکه بازم بگن بهمن بده! هرچی هست لااقل زمستون بود و ادای هیچ فصلیو در نیاورد !
و‌من الله توفیق!
 

ادامه مطلب  

 

مادر گرام اومد تو اتاق دعوا راه بندازه، جمله‌ش رو تموم نکرد و چند ثانیه به چشم خریدار نگاهم کرد گفت: "چقد بانمک شدی امروز!" گفتم: "جان؟!" سرش رو خم کرد سمت راست و گفت: "نمیدونم موهات رو تغییر دادی، خط چشمت رو متفاوت کشیدی... نمیدونم ولی تغییر کردی امروز." و بعد از اتاق رفت بیرون. =|
شمام جای من تو این خونه بزرگ می‌شدین والله وضعتون بهتر نبود. ((:

ادامه مطلب  

مرد جنگی  

با چند تا کاغذ در دست دارم می رم.یکی از بچه ها میبیندم.می پرسه:اینا چیه؟من:واسه استخدامه...می خوام استخدام کنم.
با هیجان میگه:منم بیام؟ِ
من:عزیزم این آگهی به درد تو نمی خوره.نوشته چند تا مرد جنگی لازمه...
می پرسه:واسه چی؟
من:این مریمی خیلی خیره است اگه جناب رئیس به تنهایی حریفش نشه...معاونم بیاد کمک...بقیه هم بیان...بازم اگه یه دفه کم اومد...خدای ناکرده...نیرو داشته باشیم...

ادامه مطلب  

میترسم...  

شارژرمو پیدا نمیکردم
یادم اومد با وسایل دیگه ام توی کیفمه
برداشته بودم که پیشت باشم...
دلم داغونه
مدام حواسم به گوشیمه و منتظرم
میترسم شب برسه و نیومده باشی
گفته بودی امروز میای
میترسم نیای و شب دیوونه بشم
از منی که بی تو باشه میترسم
از فکر به گذشتن از یاسمین، هراس وحشتناکی به دلم میفته
همه بدنم میلرزه و بازوهام رو ضعف میگیره
میترسم...
....................................
نیومدی...

ادامه مطلب  

5 |  

اوضاعِ دیشب آروم شد ،  صبح که بیدار شدم فکر میکردم امروز بدون هیچ خبر بدی میگذره و تموم میشه.  یکی دو ساعتی سرم گرم کارام بود و دانشگاه رفتم و برگشتم  و دوباره تا شب مشغول شدم ، که خبر رسید یکی از نوه های حاج حسن بی دلیل بیهوش شده و نفس نمیکشه!بله ،  روزِ بدون خبر بد وجود نداره ، طبق معمول دست به دعا شدم و 5 تا صلواتِ معروفمو فرستادم ، میدونستم خدا حواسش هست و واقعا هم بود ،  بعد از نیم ساعت بچه به هوش اومد خداروشکر ... و امروز هم به پایان میرسه

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1