تمامي مطالب موجود در اين سامانه از وب سايت هاي ديگر و بدون دخالت انساني جمع آوري شده , لذا تمام مسئوليت آنها بر عهده وب سايت منبع ميباشد. مطالب مغاير با قوانين جمهوري اسلامي ايران را از طريق بخش تماس با ما به ما اعلام کنيد.


تازه ترین مطالب
تبلیغات


بچه پررو  

من یك زن عمو دارم كه همیشه همراه با اسمش مهربانى هایش یادم مى آید.ما، بچه بودیم و زن عمو یك صندوقچهء بزرگ قفل شده داشت پر از شیرینى و خوراكى هاى خوشمزه كه فقط در حضور بچه ها و براى بچه ها آن را باز مى كرد.یكى از خاطرات شیرین كودكى من به باز شدن در_آن صندوقچه و گرفتن سهم شیرینى ام مربوط مى شود.سهمى كه چون بچه بودم به من تعلق مى گرفت.
امروز خواستم از زن عمویم تقلید كنم و به مهمانان كوچكم اجازه دادم هر كدام هرچیزى را كه دوست دارند از این خانه بردارند

ادامه مطلب  

بهانه من باش  

 
امشب تو بهانه ی من باش
ای پرنده ی كوچك 
من اگر خدا بودم 
سكوت را به شب می دادم
غم را به انسان
موسی را به بنی اسرائیل 
و تو را برای خود نگه می داشتم 
من اگر خدا بودم 
تو را روی "اورست" بنا می كردم 
امشب تو بهانه ی من باش
ای پرنده ی كوچك من 
شاید دچار ترانه ای شوم.
 
 
 پ.ن: مرا هزار امید است و هر هزار تویی
 

ادامه مطلب  

تفاوت آدم ها  

 آدم های بزرگ در باره ایده ها سخن می گویندآدم های متوسط در باره چیزها سخن می گویندآدم های كوچك پشت سر دیگران سخن می گویندآدم های بزرگ درد دیگران را دارندآدم های متوسط درد خودشان را دارندآدم های كوچك بی دردندآدم های بزرگ عظمت دیگران را می بینندآدم های متوسط به دنبال عظمت خود هستندآدم های كوچك عظمت خود را در تحقیر دیگران می بینندآدم های بزرگ به دنبال كسب حكمت هستندآدم های متوسط به دنبال كسب دانش هستندآدم های كوچك به دنبال كسب سواد هستندآدم ه

ادامه مطلب  

 

وقتی كوچك بودم ،خیلی كوچك ،شبها موقع خواب با مامان به زیر پتو می رفتیم ،مامان برام داستان تعریف می كرد،شعر می خوند و مجله ی بچگی هام كیهان بچه ها رو می خوند ،وسط كیهان بچه ها یه ویژه نامه خردسال داشت به اسم شاپرك ،اون زمونها داستانهای مصور داشت ،شعرهایی از افسانه شعبان نژاد ، اسداله شعبانی ،ناصر كشاورز و جعفر ابراهیمی "شاهد " (همیشه تاكید داشتم این شاهدش رو بگم )داشت ، 
یه داستان دنباله دار هم تو شاپرك چاپ می شد به اسم غوره ، نوشته ی مجید راستی

ادامه مطلب  

سخنان زیبا از مادر ترزا (قسمت پنجم)  

محبت‌آمیزترین واژه در دنیا، واژه‌ی نامهربانانه‌ای است كه هرگز بازگو نشود. مادر ترزا
اگر دعا كنیم، ایمان خواهیم داشت، اگر ایمان داشته باشیم، محبت خواهیم نمود و اگر محبت كنیم، خدمت نیز خواهیم كرد. مادر ترزا
چیزهای كوچك به راستی كوچك هستند، اما امین بودن در چیزهای كوچك، كار بزرگی است. مادر ترزا
محبت راستین اندازه نمی گیرد، فقط می بخشد. مادر ترزا
عشق، میوه تمام فصل هاست و دست همه كس به شاخسارش می رسد. مادر ترزا
در پایان زندگی، از روی تعداد مدر

ادامه مطلب  

65  

صادق هدایت میگه:عاشقی…باید قسمته آدم بشه…وقتی شد یهو بخودت میایی میبینی یکی هست با همه فرق میکنه!صدای پاشو میشناسی!!وقتی میبینیش آنقدر قلبت تند تند میزنه فکر میکنی الان صداشو همه میشنونبهت محل نذاره کلافه ای؛وقتی هست خوبی وقتی نیست…مهم نیست که با هم قهرین یا آشتی ؛ مهم اینکه باشه ؛ پیشت باشه،فقط باشه…وقتی هم نیست جاشو هیچکس دیگه ای پر نمیکنه……..واین یعنی بهترین و ناب ترین حس دنیااصلا”یعنی…خود خود زندگی…..

ادامه مطلب  

...  

تو كه زنگ زدی بیا پایین و كیك شكلاتی را دادی دستم یادم رفت به دو سال پیش وقتی بعد از دفاع شیوا امد دم در خانه كه بیا پایین و بعد یك جعبه كیك شكلاتی گذاشت نوی بغلم كه دفاع كردنت مبارك. می خواهم بگویم اگر گاهی كم می آورم یا درد دارم یا نا امیدم یا حس تنهایی و ترس دارم برای آینده همین بارقه های كوچك رفاقت است كه تاریكی را ظلمات را نداشتن را مطلق نمی كند، نگه نمی دارد. آدمها بدون دوست چطور دوام می اورند اصلا؟

ادامه مطلب  

 

دختران شهربه روستا فكر مى كننددختران روستادر آرزوى شهر مى میرند
مردان كوچكبه آسایش مردان بزرگ فكر مى كنندمردان بزرگدر آرزوى آرامش مردان كوچك مى میرند
كدام پُلدر كجاى جهان شكسته استكه هیچ كس به خانه اش نمى رسد
- از كتابِ رنگ هاى رفته ى دنیا- نشرِ چشمه
 

ادامه مطلب  

حماقت  

از سوراخ کوچک روی در طنابی آویزان است.آن را می کشم و در باز می شود.یاد خانه ی کودکی های خود می افتم.یک روز خانه ی ما هم زحمت قفل و کلید نداشت.سیم دل در را که می کشیدی در خانه باز می شد.قسمتی از حیاط خانه محل رفت و آمد همسایه ی دیوار به دیوار بود.در کوچکی خانه ی آنها را به خانه ی ما وصل کرده بود و این وصل شدنها همچنان ادامه داشت تا به کوچه ی آن سوی خانه ها می رسیدی.وارد خانه می شوم.اتاقهای گلی دورتادور حیاط با در و پنجره های فلزی خودنمایی می کند.در و پ

ادامه مطلب  

روزگاري ... خانه من!  

از سه - چهار سال پیش - تقریبن همان زمانی كه از خانه ام در خیابان خرمشاهی انتهای كوی مهران در آریاشهر كوچیدم به خانه ای كه هنوز هم با اینكه دیگر وجود ندارد می گویم خانه حاج خانم اینا - شنیده بودم كه كلن مجتمعی كه خانه ام در آن بود را یك تهیه كننده خریده و دارند سریال پشت سریال ... و لابد فیلم پشت سر فیلم دیگر در آن می سازند .... و همه اینها را شنیده بودم تا دیروز. مادر را آورده بودیم جلوی تلویزیون و فیلمی گذاشته بودیم نامش بود "قندان جهیزیه" .... یكی دو س

ادامه مطلب  

عکس هایی از پشت صحنه سریال اینترنتی پسکسل  

سریال “پیكسل” با طراحی و نویسندگی حامد عنقا به عنوان نخستین سریال تعاملی با حضور جمعی از هنرمندان سینما و تلویزیون مدتی است كه در سكوت كامل خبری تولید خود را به كارگردانی محمود معظمی آغاز كرده است..حامد عنقا پس از طراحی و نگارش سریال “قلب یخی” كه عنوان نخستین سریال شبكه نمایش خانگی را با خود یدك می كشد، حالا به عنوان طراح و فیلمنامه نویس، نخستین سریال “تعاملی” ایران را به تهیه كنندگی خودش وارد مرحله تولید كرده است. در این سریال كه مدتی ا

ادامه مطلب  

كفاش انقلابي  

روزهای انقلاب به اوج خود رسیده بود واطلاعیه های حضرت امام دست  به  دست می شد، فشار ساواك هر روز شدید وشدیدتر بود. داشتن اطلاعیه امام ضربه سنگین  شلاق ،آزار وشكنجه فراوان داشت. اندیشك همچون شهرهای دیگر كشور روز های پر التهابی را  می گذراند راهپیمایی ها وتجمعات كوچك هر روز در نقطه ای شكل می گرفت اما محله ساختمانی –كوی شهدا – هماره كانون حوادث انقلاب بود...دراین میان  سیدی روشن ضمیر در گوشه ای از تفاطع خیابان كرامت وپاسداران فعلی درمغازه ای ك

ادامه مطلب  

 

هوا كم كم سرد می شود. ترافیك روزهای خوب در راه است. محرم، پاییز، آبان، پاییز، آذر، قهوه های گرم، لباس های ضخیم و پالتوهای بلند، دست های یخ زده، صبح های سرد ى بارانی و برفی، دستكش و شالگردن عزیزم، و من چقدر عاشق روزهای سرد هستم..كار تمام وقت خیلی از آدم انرژی می گیرد، تنها بدی پاییز روزهای كوتاهش است، غروب كه می رسم خانه چشم هایم یاری ام نمی كنند كتاب بخوانم یا پیانو تمرین كنم. امروز اولین روز سرد و ابری تهران بود، حالم خوش بود. در كنار غم همیشگی

ادامه مطلب  

 

حالا تو هى قهر كن وبه خانه ات سر نزن هى راه براه از كوچه هاى دیگر بروقدمهایت رادر خیابانهاى خیس و كهنه جا بذارنگاهت را گرد خانه هاى همسایه بگردانهمان همسایه قدیمى را مى گویمهمسایه اگر دلش با تو بوددل به دلبرى نمیداد ...عزیزم چراغ خانه ات همیشه روشن استتو خود صاحب خانه اىباور كنهیچ كجا خانه خودت نخواهد شد
 

ادامه مطلب  

تلفن مردگان  

چند سال پیش ی برنامه ای پخش میشد توو رادیو ب اسم نمایش رادیویی .. شبیه فیلم بود ولی خب توو سبک رادیو
همیشه سعی میکردم کارا رو انجام بدم و سر ساعت دوازده شب هندزفری رو بگیرم و برم سراغ گوشیم ..
یکی از قشنگترین هایی ک پخش کرد ی نمایش چند قسمته ب اسم تلفن مردگان بود .. خیلی قشنگ بود .. و خیلی هم ترسناک :)
هرچی گشتم جدیدا توو نت ک فایل صوتیشو گیر بیارم نشد . ولی پی دی اف داستانشو پیدا کردم ..
بخونید اگه وقت کردید .. عالیه
The_Phone_Goes_Dead_(www.fantasy-library.ir).pdf

ادامه مطلب  

شعر زیبای سیب حمید مصدق و جواب فروغ فرخزاد  

شعر زیبای حمید مصدق
توبه من خندیدی و نمی دانستی
من به چه دلهره از باغچه همسایه
سیب را دزدیدم
باغبان از پی من تند دوید
سیب را دست تو دید
غضب آلوده به من كرد نگاه
سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاك
وتو رفتی و هنوز،
سال ها هست كه در گوش من آرام،آرام
خش خش گام تو تكراركنان
می دهد آزارم
و من اندیشه كنان
غرق این پندارم
كه چرا ، خانه كوچك ما سیب نداشت
 
جواب بسیار زیبای فروغ فرخ زاد : 
من به تو خندیدمچون که می دانستمتو به چه دلهره از باغچه ی همسایه سیب

ادامه مطلب  

Six Feet Under سریالی به وسعت زندگی  

دو سال از وقتی که این سریال را در سایت IMDb دیدم میگذرد، شاید جز اولین سریال هایی بود که بدون معطلی شروع به دیدن آن کردم. وقتی قسمت اول سریال را دیدم با خودم گفتم که این سریال با دیگر سریال های متفاوت است، میتوان فهمید، مثل شروع کتاب هایی که شروع به خواندن میکنی، میتوانی از همان اول میدانی که داستان خوبی را در پیش داری و قرار نیست از خواندن آن پشیمان شوی. من هم از قسمت اول این سریال این را حس کردم که قرار نیست این سریال را نیمه کار مثل سریال های دی

ادامه مطلب  

خلاصه ای از زندگانی امام حسین(ع)  

ولادتدر روز سوم ماه شعبان سال چهارم هجرت (1) دومین فرزند برومند حضرت على وفاطمه , كه درود خدا بر ایشان باد, در خانه وحى و ولایت چشم به جهان گشود. چون خبر ولادتش به پیامبر گرامى اسلام (ص ) رسید, به خانه حضرت على (ع ) و فاطمه (س ) آمد و اسما (2) را فرمود تا كودك را بیاورد.اسما او را در پارچه اى سپید پیچید و خدمت رسول اكرم (ص ) برد, آن گرامى به گوش راست او اذان و به گوش چپ او اقامه گفت.(3)
به روزهاى اول یا هفتمین روز ولادت با سعادتش , امین وحى الهى , جبرئیل  فرود

ادامه مطلب  

اين سحرهاي شيرين  

جهت شادی ارواح مطهر آقا مجتبی آقای خوشوقت پدرم و سلامتی علامه مصباح صلوات
وقتی یك دختر كوچولو تو خونه داشته باشید كه روزها میخوابه و شبها بنای شب زنده داری داره!! اونم در شبهای طولانی زمستان، معناش اینه كه بارها با اولین صدای گریه او باید بیدار بشی
و این البته فرصت مناسبیه تا در دل شب و نزدیك سحر در حالی كه كودكان دوباره به خواب فرو میرود مشغول خواندن كتاب آذرخشی دیگر از آسمان كربلا شوید آنهم زیر كور سوی تنها لامپ كوچك روشن خانه!!
طولانی بودن

ادامه مطلب  

ای خانه که میروی به سویش  

خانه های دیگر را نمیدانم اما همین دیشب زمستان به خانه ی ما حمله کرد و اصلا فکر نکرد که هنوز مهرماه است وبرای این کارها خیلی زود است در هر حال  ما اولین بخاری زندگی مان را روشن کردیم.چند سالی میشد که در خانه ای بودم که پکیج داشت و از صدای گز گز کتری روی بخاری و هور هور سوختن گاز توی بخاری خبری نبود اما حالا هر دوتاش را توی خانه داریم..از ترسمان هم گلدانهارا آورده ایم و توی سالن گذاشته ایم تا سرما نخورند..گلدان تربچه هایی که کاشته ام اما هنوز توی ت

ادامه مطلب  

فيلم سريالي " متهم گريخت"  

 خلاصه ای این سریال این بود كه مهاجرت به تهران برای كار، خیلی خوب نیست و باعث معضلات بزرگی می شود. شاید هدف ساخت این سریال جلوگیری از مهاجرت های بی رویه به تهران برای كار بوده باشد.   حركت و شروع فیلم از انگیزه رفتن به تهران از شهرستان شروع می شود و دوباره با بازگشت به شهرستان به پایان می رسد. شخص اول فیلم یعنی هاشم در بین این رفت و برگشت، زندان می رود و حتی می میرد اما دوباره به طور معجزه آسایی زنده می شود و می تواند تا به شهرستانش بیایید. سری

ادامه مطلب  

پياده رروي روزانه: نذري كوچك  

 
 
 
پیاده رروی روزانه: نذری كوچك
 
عصر روز دو شنبه اول آذرماه 1395 كه عازم «علم النجوم» بودم تا پس از چند سال پرونده اش بسته شود، همینطور كه در خود فرو رفته بودم و قدم زنان عازم محل درس بودم، بی هیچ مقدمه ای به فكرم رسید كه پس از پایان عهد ریاضت، پیاده روی روزانه صبحگاهی ام را از یكی از خیابانهای تهران شروع كنم و هر روز ساعتی را برای این كار اختصاص دهم و این ساعت را در خدمت خلق الله باشم. فكر كردم كه می توان «نذر» كرد و این كار را مندویا انجام داد.


ادامه مطلب  

پياده رروي روزانه: نذري كوچك  

 
پیاده رروی روزانه: نذری كوچك
 
عصر روز دو شنبه اول آذرماه 1395 كه عازم «علم النجوم» بودم تا پس از چند سال پرونده اش بسته شود، همینطور كه در خود فرو رفته بودم و قدم زنان عازم محل درس بودم، بی هیچ مقدمه ای به فكرم رسید كه پس از پایان عهد ریاضت، پیاده روی روزانه صبحگاهی ام را از یكی از خیابانهای تهران شروع كنم و هر روز ساعتی را برای این كار اختصاص دهم و این ساعت را در خدمت خلق الله باشم. فكر كردم كه می توان «نذر» كرد و این كار را مندویا انجام داد.
 
آ

ادامه مطلب  

پیراهنت خانه ی پدری من است.../*  

 
ببین چه خانه خرابم!! چهارخانه بپوش...
بگو اجاره ی یک خانه از تو روزی چند...؟
نرگس میرفیضى
 
 
 پیراهن کهنه ات را دور نینداز!
من توی همان چهارخانه های ریز نفس کشیدم...
گریه کردم،
خندیدم...
من همان جا بزرگ شدم!!!
پیراهنت خانه ی پدری من است!

ادامه مطلب  

 

بازباران باترانه میخوردبربام خانه،
خانه ام کو؟ خانه ات کو؟ آن دل دیوانه ات کو؟ روزهای کودکی کو؟
فصل خوب سادگی کو؟ پس چه شددیگر کجارفت؟ خاطرات خوب و رنگین؟
در دل ما آرزوهاست.. کودک خوشحال دیروز،
غرق درغمهای امروز.. یاد باران رفته ازیاد، آرزوها رفته برباد

ادامه مطلب  

گلبرگ آفت نما  

 
 
مهربانم گاهی آدمها را باید با همان نقاب پر فریبشان پذیرفت
 مهربانم وقتی گلبرگ كوچك برایم گفت اوی رهگذر روزگارم گلیست از بوستان نیرنگ هایشان
 كمی كلافه شدم كمی دلگیر
 وقتی با پروردگارم مشورت كردم او گفت
 بوستان آفت زده توسط همان آفت گلبرگ ها سر انجام نابود خواهد شد
 وقتی از آن نیرنگ ها نزد پروردگارم گله كردم
 پروردگارم به من فهماند گلبرگ كوچك و آن بوستان آفت زده در چه مردابی اسیر شده اند و خودشان نمی دانند
 مهربانم نمی دانم چرا او قصد رس

ادامه مطلب  

 

 
خاك دامنگیر...
 
پریزاد زن آقای نون بود. تا كسی را می‌دید سر درد دلش وا می‌شد. اخم كوچكی میكرد با یك لبـخند خفیف
كجكی ، بعد میگفت: "بهش می‌گم اونو آوردی برای چی؟ برای اینكه منو شكنجه بدی؟ هر چی می‌گم این
گربه ها نمك نشناسن به گوشش نمیره كه نمیره."
بعد كه بلند می‌شد برود چیزی بیاورد آقای نون زیرلبـی می‌گفت:"نمك نشناس تویی. این حیوون تو وفاداری
می ارزه به صدتا غر غرو مثل تو..."
آقای نون بیشتر از یكسال است كه مرده. گربه هه را آورده اند خانه سامی.ا

ادامه مطلب  

قلب خانه  

زن ها اگر شاد باشند قلب خانه می تپدزن ها اگر موهایشان را شکل دهند ، اگر صورتشان را آرایش کنند ، اگر لباسهای شاد بپوشند زندگی در خانه جریان پیدا می کندزن ها اگر کودک درونشان هنوز شیطنت کند ، اگر شوخی کنند ، بخندند ، همه اهل خانه را به زندگی نوید می دهند

ادامه مطلب  

قیمت برش لیزری  

قیمت برش لیزری در شرکت pnc laser بسیار ارزان می باشد.در صورتی که از کیفیت های برتری هم برخوردار هستند و نصب و آموزش هم به صورت رایگان می باشد.
قیمت برش لیزری
دستگاه پرفشنال دستگاه لیزر پر فشنال مناسب ترین گزینه  جهت تابلوسازی و برش های ضخیم و در ابعاد ورق کامل پلکسی گلاس یعنی ۱۸۳*۱۲۲ سانتی متر می باشد. این دستگاه کاملا حرفه ای بوده و سایز بزرگ آن دستگاه لیزر پرفشنال را به یک  دستگاه نیمه صنعتی مبدل کرده است.
از خصوصیات باز دستگاه لیزر پرفشنال می ت

ادامه مطلب  

نظريه شكل ومحتوا  

سلام دوستان عزیز!
در این پست و نوشته های بعدی شما را با یك مفهوم ونظریه جذاب وقابل لمس دیگری از منظر سواد و درك رسانه ای آشنا می كنم.
تعریف نظریه شكل و محتوا:
هر پدیده ای(اجتماعی،تاریخی،سیاسی،جغرافیایی و..) در این عالم دارای شكل و محتوا است و جمع جبری شكل و محتوا همیشه یك عدد ثابت است.
نكته 1- اگر به هر دلیلی شكل را بزرگ وحجیم كنیم حتما" محتوا كوچك می شود ولی محیط تغییر نمی كند.
نكته 2- اگر به هر دلیلی شكل را كوچك كنیم حتما" محتوا بزرگ و زیاد می شود و

ادامه مطلب  

زمان پخش و تکرار سریال مرد نقره ای از شبکه آی فیلم  

زمان پخش و تکرار سریال مرد نقره ای از شبکه آی فیلم + داستان و بازیگران
سریال مرد نقره‌ای محصول سال ۱۳۹۱ صدا و سیمای مرکز اصفهان به نویسندگی جابر قاسمعلی و کارگردانی کاظم معصومی است.
داستان سریال مرد نقره‌ای :
مرده نقره‌ای زندگی مرد ثروتمندی به نام هادی رادمنش است که در اصفهان صاحب یک کارخانه تولید فرش است. او یک مغازه بزرگ نقره فروشی،نیز دارد که اداره آنجا را به تنها پسرش دانیال سپرده است. رادمنش در جریان شرکت در انتخابات صنفی، با تماس مشک

ادامه مطلب  

خوشبختم و با هيچ كسم ميل سخن نيست!!!  

خوشبختی گمانم آن مفهومی نبوده كه توی همه ی این سالها من فكر میكردم.بعد این همه سال پیروی از مكتب یا خالی و یا لبریز،امروز فكر میكنم خوشبختی نه پول زیادیست،نه عشق زیادی،نه زیبایی زیادی،نه محبوبیت زیادی و نه هیچ میزان مازادی از هرچیزی درین دنیا.امروز بعد از كنار گذاشتن و كنار گذاشته شدن از یك رابطه ی زیادی و بعد از حذف آدم های زیادی،احساسات زیادی و نگرانی های زیادی از همیشه ام خوشبخت ترم.خوشبختی به گمانم همین معمولی بودن است.همین به میزان دوس

ادامه مطلب  

622  

نجار پیری بود که می‌خواست بازنشسته شود. این تصمیم خود را به اطلاع کار فرما رساند و گفت می‌خواهد ساختن خانه را رها کند و از زندگی بی دغدغه در کنار همسر و خانواده‌اش لذت ببرد.کار فرما از اینکه دید کارگر خوبش می‌خواهد کار را ترک کند، ناراحت شد. او از نجار ‌خواست به عنوان آخرین کار، تنها یک خانه دیگر بسازد.نجار پیر قبول کرد، اما کاملاً مشخص بود دلش به این کار راضی نیست. او برای ساختن این خانه، از مصالح بسیار نا مرغوبی استفاده کرد و با بی‌حوصلگی

ادامه مطلب  

دیوانه منم، من که روم خانه به خانه  

بلبل به چمن زان گل رخسار نشان دید پروانه در آتش شد و اسرار عیان دیدعارف صفت روی تو در پیر و جوان دید یعنی همه جا عکس رخ یار توان دیددیوانه منم، من که روم خانه به خانهعاقل به قوانین خرد راه تو پوید دیوانه برون از همه آئین تو جویدتا غنچهء بشکفتهء این باغ که بوید هر کس به بهانی صفت حمد تو گویدبلبل به غزل خوانی و قُمری به ترانهبیچاره بهایی که دلش زار غم توست هر چند که عاصی است ز خیل خدم توستامید وی از عاطفت دم به دم توست تقصیر “خیالی” به امید کرم تو

ادامه مطلب  

به بهانه زمین لرزه....  

نمیدانم در چند روز اخیر بیش از 40 بار زمین در "ل" لرزیده است یا نه....اما می دانم امروز با زمین لرزه از خواب بیدار شدم و در انتظارش به خواب می روم
امده ایم خانه یک همسر شهید....خانه شان حیاطی سرسبز دارد و باد توی آغوش برگها می پیچد و زن مهربان که خاله می نامندش بی هیچ چشم داشتی ما را به خانه اش پذیرفته....خانه ای تمیز....خیلی تمیز...دسته جمعی با رنهای همسایه بستنی خوردیم....بساط خوردنی ها و رختخواب آماده است....
فکر کن....خیلی خوب فکر کن ....اگر فردا در قعر زمی

ادامه مطلب  

ـ ديو و دلبر  

مرضیه جونم
 
یادته انیمیشن «دیو و دلبر» و نقاشی‌هاش رو با هم می‌دیدیم
من سریال این انیمیشن را می‌بینم، قبلا هم اعتراف كردم
كه بیشتر كارهای رمانتیك كه تو قرارهامون باهم داشتیم، اجرا میكردم
از روی این سریال الهام می‌گرفتم ...
الان كه دوباره دارم این سریال را می‌بینم،‌ انگار مثل قدیم تو كنارم نشستی
عاشقتتتتتتم ...

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1 
ورود به کانال تلگرام